تبليغاتX
دریای نور
این بار عنوان هم رفته تو مطلب...!!!!!!!!!

عنوان ها:

1-     کنکور و پیروزی

2-     نایب الزیاره ی  همتون بودم ..

3-     میلاد با سعادت یگانه مرد میدان هستی و روز پدر مبارک

 

سلام به دوستای خوب خودم ...

سلام به مهربونایی که من را تنها نذاشتند و به یادم بودند ..

بالاخره این کنکور هم تموم شد ...جاتون خالی ...خوب بود.

ما تلاش خودمون را کردیم وبقیه اش هم دیگه توکل به خدا ...

 

پنجشنبه 4 تیر کنکور داشتیم ...و جمعه 5 تیر هم راهی مشهد مقدس شدیم..جای همگی خالی بود .

به یاد همتون بودم و اگه لایق باشیم نایب الزیاره هم بودم ..واسه همه دعا کردم ایشالا که موفق بشید.

.خیلی خوش گذشت ...با مادربزرگ و خانواده رفته بودیم ...یه مسافرت تفریحی و زیارتی ...شمال و مشهد ...خیلی خوب بود ..حسابی خستگی این چند ماهه به در شد ...

 

روز پدر را به همه ی پدران سخت کوش ایرانی و پدر و پدربزرگ خودم تبریک عرض می کنم ...

یه تبریک ویژه ی ویژه هم می گم به بی نظیر ترین بابابزرگ دنیا ...بابابزرگ کامیار خودمون ...بابایی روزت مبارک ...

 


|+|نوشته شده در چهارشنبه 17 تیر1388 ساعت 22:50 توسط دریا (نوه ی کورش کبیر) |
صیاد دلها ....توسط صیاد عالمیان صید شد .....
                                  امیر سپهبد علی صیاد شیرازی

 

                                     test

 

 امير سپهبد علي صياد شيرازي در سال 1323 در کبود گنبد مشهد در خانواده اي مذهبي به دنيا آمد. مادرش شهربانو و پدرش زياد نام داشت. پدرش، که از عشاير فارس بود، به استخدام ژاندارمري در آمد و سپس به ارتش منتقل شد. او از جاذبه اي خاص برخودار بود، از اين رو علي تحت تأثير پدر از کودکي به ارتش علاقه مند شد.

او به همراه پدر و خانواده، مانند ديگر خانواده هاي نظاميان، از شهري به شهري مهاجرت مي کرد. شهرهاي مشهد، گرگان، شاهرود، آمل، گنبد و سرانجام گرگان محل پرورش وي شدند. او سال ششم متوسطه را در تهران گذراند و در سال 1342 موفق به اخذ ديپلم گرديد. او در سال 1343 در کنکور دانشکده افسري شرکت کرد و پذيرفته شد. علي از بدو ورود به دانشکده به جديت در درس و پاي بندي به مذهب شهرت يافت. و سرانجام در مهرماه 1346 در رسته توپخانه دانش آموخته شد و با درجه ستوان دومي وارد ارتش گرديد. او پس از طي دوره آموزشي در شيراز و اصفهان به لشگر تبريز و سپس لشگر زرهي کرمانشاه منتقل شد. او در سال 1350 براي گذراندن دوره آموزش زبان انگليسي به تهران آمد و پس از پايان کلاس و جديت در تحصيل سرانجام خود از استادان زبان انگليسي شد. ستوان يک علي صياد شيرازي تصميم گرفت با دختر عمويش، خانم عفت شجاع ازدواج کند اما به دليل اين که محمود، عموي علي، از مخالفان شاه بود، ساواک با اين ازدواج موافقت نکرد، اما سرانجام در اثر اصرار علي، ارتش با اين وصلت مبارک موافقت کرد. علي در سال 1352 به دليل لياقت ها و دقت هايش در کار، براي تکميل تخصص هاي توپخانه از طرف ارتش به آمريکا اعزام شد تا دوره هواسنجي بالستيک را بگذراند. او اين دوره آموزشي را در شهر فورت سيل از ايالت اوکلاهما، در منطقه اي نظامي، با موفقيت طي کرد. در اين دوره فشرده ستوان همچون مبلغي مذهبي به دعوت آمريکاييان به اسلام مي پرداخت و در مجالس بحث و مناظره آنان شرکت مي کرد. او در بين آشنايان جديدش به مرد مذهبي مشهور شد. او پس از گذراندن دوره، با تخصصي جديد و روحيه اي با نشاط به ايران مراجعت کرد. ارتش براي استفاده از دانش نظامي ستوان، او را در سال 1353 به اصفهان ـ مرکز توپخانه ـ منتقل کرد. علي در اصفهان با يافتن دوستان جديد مطالعات مذهبي خود را پي گرفت و شخصيت سياسي خويش را در اين دوره قوام بخشيد. او در نامه اي که براي سرگرد محمد مهدي کتيبه، يکي از افسران مذهبي، ارسال کرد اين جمله را نوشت: «در مورد برنامه هاي مذهبي بحمدالله پيش مي رويم مخصوصاً در آن قسمت که مي دانيد». اين جمله حساسيت ضد اطلاعات را برانگيخت و از آن پس وي تحت مراقبت قرار گرفت. آنها پس از تحقيق و مراقبت متوالي، او را «متعصب مذهبي» معرفي کردند و مراقبت از وي را شدت بخشيدند. جالب اين است که هرکس از افسران را به مراقبت وي مي گماردند يا تحت تأثير روحيه او قرار مي گرفت و گزارش مثبت براي او رد مي کرد يا صياد را از مراقبت و مأموريت خود خبر مي داد و يا از اول با چنين مأموريتي مخالفت مي کرد.

سروان صياد هم زمان با اوج گيري مبارزات ملت مسلمان ايران به رهبري امام خميني تقيه را کنار گذارد و در ارتش علناً به دفاع از علماي اسلام و حکومت اسلامي پرداخت و سرانجام به دليل اين که در بين افسران، تبليغات ضد رژيم مي کرد، ضد اطلاعات از قرار دادن جنگ افزار در اختيار وي ممانعت کرد و اعلام نمود که از واگذاري مشاغل حساس به او خودداري شود. سرانجام سروان در 19 بهمن دستگير و زنداني شد اما ديري نپاييد که انقلاب به پيروزي رسيد و او هم مانند همه مردم ايران آزاد شد.

دوره دوم زندگي سرهنگ صياد بعد از پيروزي انقلاب اسلامي آغاز مي شود: او پس از پيروزي انقلاب اسلامي با  رحيم صفوي و حجت الاسلام سالک آشنا مي شود و با يکديگر پيمان مي بندند که از پادگانهاي اصفهان حفاظت نمايند. اختلاف سروان با فرماندهان ارتش موجب آشنايي وي با حضرت آيت ا... خامنه اي مي گردد و از اينجا سرنوشت صياد به کلي تغيير پيدا کرد. پس از حوادث کردستان، صياد با درجه سرگردي به همراه سردار صفوي به غرب اعزام مي گردد. و با هماهنگي ارتش و سپاه سنندج را آزاد مي کنند. لياقتهاي سرگرد در کردستان موجب مي گردد تا با درجه سرهنگي به فرماندهي عمليات غرب منصوب گردد. اختلافات سرهنگ با بني صدر اولين رئيس جمهوري اسلامي موجب برکناري وي و خلع دو درجه مي گردد. اما ديري نپاييد که بني صدر سقوط کرد و شهيد رجايي به رياست جمهوري رسيد و سروان مجدداً با دو درجه به غرب کشور اعزام مي شود. سرهنگ با تأسيس قرارگاه حمزه سيدالشهداء لشگرهاي 64 اروميه و 28 کردستان و تيپ هاي 23 نيروي ويژه هوا برد و تيپ 30 گرگان شهرهاي بوکان و اشنويه را آزاد کرد. در هفتم مهرماه 1360 به خاطر رشادت ها و لياقتها توسط رهبر معظم انقلاب حضرت امام خميني (ره) به فرماندهي نيروي زميني منصوب شد. او با هماهنگي با سپاه قهرمان پاسداران انقلاب اسلامي در عمليات طريق القدس، فتح المبين، بيت المقدس، رمضان، مسلم بن عقيل، مطلع الفجر، محرم، والفجر 1، 2، 3، 4، 8، 9، عمليات خيبر و بدر و قادر شرکت نمود و پيروزي هاي بزرگي را براي ايران اسلامي به ارمغان آورد که بي شک در تاريخ امت اسلامي به عظمت خواهد ماند. سرهنگ در مرداد سال 1365 از فرماندهي نيروي زميني استعفا داد و با پيشنهاد آيت الله خامنه اي و تصويب رهبر انقلاب به سمت نمايندگي امام در شوراي عالي دفاع منصوب شد. در سال 66 به درجه سرتيپي نايل آمد. سرتيپ صياد شيرازي در سال 67 در عمليات مرصاد که مرزهاي غرب ايران مورد هجوم منافقين قرار گرفته بود شرکت و با روحيه اي بسيجي ضربات محکمي را بر پيکر مزدوران منافق وارد کرد. سرانجام صياد شيرازي در مقام جانشيني رياست ستاد کل به خدمت مشغول شد. تيمسار سرتيپ صياد شيرازي در 16 فروردين 1378 همزمان با عيد خجسته غدير با حكم مقام معظم فرماندهي كل قوا به درجه سرلشگري نايل آمد. 

پس مانده هاي زخم خورده مرصاد در صبح روز 21 فروردين 78 ، فاتح بزرگ فتح ‏المبين و بيت ‏المقدس و يکی از بزرگترين سرمايه های کشور را در تروري ناجوانمردانه آماج تيرهاي كينه خود قرار دادند و قامت استوار امير ارتش اسلام را به خاك افكندند. روحش شاد.

 

منبع: خاطرات امير سپهبد صياد شيرازي ـ مرکز اسناد انقلاب اسلامي  


|+|نوشته شده در پنجشنبه 27 فروردین1388 ساعت 19:25 توسط دریا (نوه ی کورش کبیر) |
الهم عجل لولیک الفرج...

کجایی ای فریاد رس بیچارگان

خداوندا ! چندی است که سوالاتی وحرفهایی برای گفتن دارم  ونمی دانم که ایا باز هم این جمعه باید منتظر باشم، آیا این جمعه انتظار به سر می آید؟

کجاست آن انتقام گیرنده ی سیلی مادر وفرق شکافته ی پدر ؟

ای فرزند علی،شجاع ترین پدر، وای زائیده ی مهربانترین مادر ، ای گشاینده ی پیچیده ترین مشکلات وهموار کننده ی سنگلاخ ترین راه ،ای واسطه ی باران رحمت ومهربانی خداوند، ای کاش می دانستم در کدامین مکان سر های بی قرار بر شانه های تو آرام می گیرند!

کاش می دانستم در کدامین زمان دلهای غمزده با وجود نورانیت تسلی می یابند!

ای کاش می دانستم در کدام سرزمین اقامت گزیده ای وبه کدام اسمان تعلق داری!

ای دلسوز ترین یار! آیا اشک های بی دریغ چشمانم را ه را برای آمدنت نمی شویند؟

آیا لرزش شانه هایم ،هنگام گریه،مسیر ظهورت را هموار نمی کند؟

پس کی وعده ی آمدنت به حقیقت می پیوندد ؟تامن تورا ببینم که با پرچم مهربانی ودستانی پر از عدالت پیش می آیی وانتقام همه ی آه های فرو خورده را می گیری .

 


|+|نوشته شده در چهارشنبه 21 اسفند1387 ساعت 2:9 توسط دریا (نوه ی کورش کبیر) |
عشق یعنی ..........

 

از چهار دانشگاه فرانسه برایش دعوت نامه آمده بود .

یک شب رفته بود تهران تا با یکی از دوست هایش که از پاریس آمده بود ، مشورت کند که برای تحصیل چه وسایلی را با خودش ببرد.

دوستش گفته بود :من سه سال است در فرانسه درس می خوانم ،خدمت حضرت اما م رسیدم فرمودند:شما برگردید ایران ، آنجا بیشتر به وجودتان نیاز است.

با آیت الله جنتی هم درمیان گذاشت ایشان هم تایید کردند.

مهدی از رفتن منصرف شد .ماند تادر تظاهرات شرکت کند.

 

گفتم : می توانی هماهنگ کن عقدتان را حضرت امام بخواند.موقعیتش راهم که داری.

گفت:مادر ،امام رهبر دنیای اسلام است .من به خودم اجازه نمی دهم چند دقیقه وقت کسی را که باید دنیایی را رهبری کن بگیرم.صیقه عقد را کس دیگری هم می تواند بخواند.

 

 

در دنیا سابقه نداردکه یک جوان 23 ساله فرمانده لشکر شود،آن هم لشکری مثل لشکر17 علی ابنابی طالب علیه السلام. همه می دانند هر جا که مستقر می شد زبانزد می شد .حتی عراقی ها وقتی می فهمیدند لشگر 17 مستقر شده است :از طریق رادیو ها شروع به بد وبیراه گفتن می کردند.از بس که ترس ووحش داشتند .

 

یک شب وارد سنگر شد .از قیافه اش پیدا بود خیلی خسته است. من بودم وچند نیروی دیگر که یکی دو نفرشان تازه آمده بودند وآقا مهدی را نمی شناختند .چند دقیقه ای نشست. بلند شد، وضو گرفت وایستاد برای نماز.یکی از این نیروهای تازه وارد من را صدا زد وبا تعجب پرسید:چی شده؟

گفتم :چطور؟

گفت:چرا اینقدر گریه می کن؟

گفتم :این هر موقع نماز می خواند ،همینجوری است .

 

 

می گفت:بچه ها قدر این زمان وشرایطی را که ما در ان قرار داریم را بدانید ،همانطوری که ما الان غبطه می خوریم به حال شهدای صدر اسلام وشهدای کربلا،در آینده هم اسانهایی میآیند که به حال ما غبطه می خورند وآرزو می کنند که ای کاش در زمان ما وشزایط ما بودند.

 

گفت وگو با لیلا زین الدین

پدرم هر روز به من سلام می کند

از سالهای قبل از شهادت پدرت چیزی به خاطر داری؟

یک سال وچهار ماه داشتم که پدرم شهید شد.از آن موقع چیزی به خاطر ندارم.

یعنی در آن سالها اصلا سراغ پدر را نمی گرفتی ؟

نه ،اصلا کمبودی احساس نمی کردم که سراغ پدر را بگیرم .مردهای فامیل ،با من مثل بچه های خودشان برخورد می کردند واصلا یاد ندارم که سراغ پدر را گرفته باشم .

پس دقیقا از چه زمانی نبودن پدر را حس کردی؟

سالهای اول مدرسه این مسئله را فهمیدم .

خواب شهید زین الدین را هم می بینی ؟

فقط دو سه بار برایم پیش آمده، اما مادرم خیلی خوابشان را می بیند وارتباطشان قوی است. مثلا همیشه وقتی قرار است اتفاق بدی بیفتد ، مادرم ،پدر را در خواب می بیند که به خانه آمده وناراحت است؛بر عکس،موقعی که اتفاق خوبی می افتد،قبلش حتما مادرم خواب پدر را می بیند که امده وبرای من هدیه آورده است.

شما تا چه حد این موضوع را حس می کنید؟

خیلی.

یک عکس بزرگ از ایشان،که خیلی طبیعی است در ورودی منزلمان نصب کرده ام .وقتی وارد حال می شوم احساس می کنم آن عکس با من حرف می زند.

احساس می کنم پدر به من هر روز سلام می کند.من هم جواب سلام پدر را می دهم...

تا چه حد در تصمیم گیری هایت نقش دارد؟

خیلی ،هر وقت می خواهم در مسئله ای تصمیم بگیرم ،سر مزار پدرم می روم و از ایشان کمک می خواهم که کمکم کند.بعد از آن ،کم کم شرایط طوری می شود که راحت تصمیم می گیرم .یا یک نفر به عنوان راهنا یر راهم قرار می گیرد وراه درست را نشانم می دهد.

چه وقت هایی احساس می کنی که خیلی  به ایشان نیاز داری؟

معمولا جاهایی که خیلی کارم مهم باشد .بیشتر دوست دارم با پدرم مشورت کنم.گاهی اوقات هم از لحاظ عاطفی احساس نیاز پیدا می کنم ودوست دارم که کنارم باشد.

زیبا ترین تعریفی که از ارتباط یک جوان با پدرت شنیده ای چه بوده است؟

دختر خانمی از تبریز آمده بود وبرایم مسئله ای را تعریف کرد که خیلی تعجب آور بود .خودش هم فرزند شهید بود.می گفت:بزرگترین ارزویم این بود که قبر شهید زین الدین را پیدا کنم وساعت ها با ان درد دل کنم .فقط عکس را پدرم را دیده بو د وحتی نمی دانست کجا دفن است .یک بار در مزار شهدای تبریز ،در میان قبر ها ،قبری را می بیند که رویش نوشته شده "شهید مهدی زین الدین "و عکس پدرم هم بالای آن نصب است .خیلی خوشحال می شود وبرای پدرم گریه ودرد دل می کند .موقع برگشت از مزار شهدا،نشانه ای روی قبر می گذارد تا باز هم بتواند آن را پیدا کند .روز بعد دوستانش را هم می برد تا آن قبر را به آنها نشان بدهد،اما می بیند نه از قبر خبری هست ونه از نشانه؟

وقتی به قم آمده وفهمیده بود آقا مهدی در اینجا دفن است ،اول رفته بود سر مزار وبعد هم آمد منزل ما وماجرا برای من تعریف کرد.

تا حالا برای پدرت نامه نوشته ای ؟

وقتی نوشتن را یاد گرفتم ،فقط ذوق نامه نوشتن برای پدرم را داشتم .یک نامه برای پدرم نوشتم .اما اصلا حرفهایم یادم نمی آید.مادرم حتما آن نامه را نگه داشته ،چون برایش خیلی اهمیت دارد.

کدام یک از ابعاد زندگی پدر ، برایت جالب است؟

مطالعه ی زیاد ایشان ،تعجب می کنم با وجود آن همه کار و فرصت کم ، چطور اینقدر برای مطالعه وقت می گذاشتند .نماز اول وقتشان هم خیلی برایم جالب است ؛ دوستانشان چیزهایی از نماز ائل وقت پدرم تعریف کرده اند که تعجب بر انگیزند .شنیده ام پدرم در سخت ترین عملیات ها ،نماز اول وقت را رها نمی کرد .

حتما خاطره ی تعجب بر انگیز هم شنیده اید؟

بله. یکی از دوستان پدرم ،خاطره ای از پدرم تعریف کرد .می گفتند یک روز در صبحگاه ،آقا مهدی سخنرانی بسیار جالبی کردند .تمام نیروها کسل بودند، اما آنقدر سخنرانی ،انها را به هیجان اورد که یک شعار از خودشان ساختند وبا هم فریاد زدن "فرمانده ی آزاده ،آماده ایم آماده " ایشان می گفتند شعار "ای رهبر آزاده ،آماده ایم آماده "از همان شعار گرفته شده است .من این را برای اولین بار می شنیدم وواقعا خاطره ی تعجب آوری بود.

 

 

روحش شاد ویادش گرامی باد وراهشان همیشه پر رهرو....


|+|نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت 2:24 توسط دریا (نوه ی کورش کبیر) |
ایران پاره ی تنم ...
امید به آینده ....با بر تاپ امید افزون گشت 

 

سلام ....

رمز گشای بلدی ..؟؟

چرا می پرسم ..؟؟؟چون می خواهم رمز اعداد 12 و 22 و 30 را با هم پیدا کنیم ...!!!

حالا فکر می کنی چقدر کلیشه ای وتکراری شد ولی نه، اینطور نیست...!!

درست نگاه کن وتصمیم بگیر اگه با من موافق بودی ...مطالب را ادامه بده..

 

12:

یعنی ورود امام به وطن ...یعنی سلامی پرشکوه وبلند به روح خدا...یعنی خداحافظی با خمینی کبیر در14 خرداد 68 ...یعنی وداع با پیر مراد

 

 

 

۲۲:

یعنی روز به ثمر نشستن نهال تکبیر در شبها وفریاد ازادی در روزها...یعنی عمل وسخن شجاعانه ی رجایی در سازمان ملل...یعنی 22بهمن 80،پاسخ دندان شکن ملت ایران در راهپیمایی 20 میلیونی در پاسخ به بوش که لقب خویش را به انها نسبت داده بود :"ایران تروریسم وصادر کننده ی تروریسم است."

یعنی 22 بهمن 85 ،حفظ دستاورد بزرگ هسته ای ایران وعدم تسلیم در مقابل تحریم هاو تهدید ها...

 

یعنی همین امروز .....

 

۳۰:

یعنی 13 آبان ،16 آذر و3خرداد ،آزادی خرمشهر..

یعنی 8 سال استقامت ...یعنی 26000شهید دانش آموز ....یعنی هزاران شهید حماسه ساز ...یعنی مرداد 67،پیروزی ایران ،...یعنی 14 خرداد 68وداع با پیر جماران ...یعنی 8آذر 76 راه یابی به جام جهانی فرانسه با گل طلایی خداد عزیزی ...یعنی راه یابی به المپیک ...یعنی جوانانی رعنا قامت که پس از 50 سال تیم ملی بسکتبال را به المپیک رساندند ...یعنی وداع با جوانی دلیر که نبود تا به همراه کاروان غرور وطنش رژه ی ورزشی را به پایان رساند...یعنی ورود به عرصه ی علم وفن آوری ...یعنی تولید 30 داروی پزشکی مهم در سی امین سال انقلاب ...یعنی تولید 9داروی پر ارزش جهانی ...یهنی سلول های بنیادین ...یعنی آنژ پارس ...یعنی داروی خوراکی ms...یعنی داروی درمان کم خونی بیماران کلیوی ...یعنی رویانا ...یعنی اولین گوسفند شبیه سازی شده با شناسنامه ی ایرانی ...یعنی تولد یک سالگس رویانا ..یعنی رویانا به زودی مادر خواهد شد  ....

 

۳۰:

یعنی امید... یعنی سفیر 2...  یعنی شهاب 3 ...یعنی موشک سطح به سطح ،زمین به دریا ،زمین به اسمان ،دریا به آسمان ...یعنی ساخت هواپیمای بدون سر نشین ...یعنی ساخت تانک ضد مین وضد نفر بر ...یعنی ماشینی با طراحی وساختی کاملا ایرانی ...یعنی انرژی هسته ای ...یعنی تولید سوخت هسته ای ...یعنی تولید اولین ریل راه آهن در ایران ...یعنی پایتخت فر هنگی جهان  شدن  اصفهان ....

یعنی دست یابی به رتبه های اول تا سوم المپیادهای فیزیک ،ریاضی ،شیمی ،زیست شناسی ونجوم در سطح جهان ....یعنی رتبه های اول رباتیک ...

 

30:

یعنی پرچمی سه رنگ از سپیدی صلح ،سرخی شهادت وسبزی استقامت ...یعنی درخشیدن نام خدای یکتا در میان سپیدی صلح که نشان اقتدار اسلام است ...یعنی سی سال تنفس در هوای پاک وطن ...یعنی ایران ...آری رمز 12 و22 و30 این است ...ایران ومن وتو .....

 

ایران مهد دلیران

ایران کنام شیران

ایران همیشه جاویدان

 

 

 

 

موشک شهاب 3


|+|نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387 ساعت 17:33 توسط دریا (نوه ی کورش کبیر) |
مقایسه و چرا.....؟

در ادامه داستان انقلاب دو سوال به وجود می آید :

1 ـ چرا ایران در دوره پهلوی کشوری عقب افتاده بود؟

2ـ چرا ایران در دوره نظام اسلامی به کشوری پیشرفته تبدیل شد ؟

 در جواب باید بگم که ایران دراوایل دوره پهلوی با کشور های پیشرفته فاصله ی اندکی داشت اما عدم توجه به علم وپیشرفت سبب شد تا ایران به کشور کاملا عقب افتاده ای تبدیل شود .

و این امر دلایل زیادی داشت که به مهمترین انها اشاره می کنم که درواقع همان ویژگی های رژیم پهلوی نیز محسوب می شود.

·     وابستگی کامل به غرب

·     استبداد پدر وپسری کم سواد وبی اراده

·     فساد شدید سیاسی ، اقتصادی واخلاقی خاندان پهلوی و مسئو لین طراز اول و روی کار آمدن افراد حقیر وناتوان

ودر جوا ب به سوال دوم باید از عواملی نام برد که باز همان ویزگی های  نظام اسلامی می شود :

·      ورود دین به عرصه سیاسی ، اجتماعی و علمی که باعث شد ملت ایران با احساس وظیفه به انجام فعالیت بپردازد ، مقاومت هشت ساله در برابر تجاوز بیگانگان نم ونه ای بر جسته می باشد .

·     استقلال کامل سیاسی کشور

·     اعتماد واستفاده از نخبگان و جوانان پر شور ،برای مسئولیت های بزرگ

·     مشارکت مردم در ساخت کشور

·     تصدی امور توسط مسئولین شجاع وپشتیبانی کامل ملت ازاسلام.


|+|نوشته شده در جمعه 18 بهمن1387 ساعت 10:22 توسط دریا (نوه ی کورش کبیر) |
داستان انقلاب 2

...هنوز چندی از تولد آن کودک نو پا نگذشته بود که اهریمن نقشه ی شوم وتباه دیگری کشید ، ودر شهریور 59 خاک ایران زمین را مورد حمله وتجاوز قرار داد... ودر مقابل انان معمار بزرگ انقلاب ،آیت الله خمینی (ره )، فرمان جهاد با کفار را اعلام کرد....

و آنجا بود که شیر بچگان انقلاب سر به فرمان او نهادند و با الگو پذیری از سالار شهیدان شهادت را عاشقانه در اغوش کشیدند و تا اخرین قطره ی خون از جان ومال وناموس و... وطنشان دفاع کردند .پایداری وجانفشانی آنان سالها به طول انجامید ودفاع مقدس را ورق زد وبر تن استوار تاریخ حکایت مردانگیشان تا همیشه ماندگار شد ...

و فرجام بخش این استقامت مثال زدنی که حتی خود دشمن هم در بزرگی آن انگشت حیرت به دندان برده بود،  قطعنامه ی بین ایران وعراق بود....که با شنیدن خبر ان در ابتدا همه گریان وناراحت بودند اما وقتی دیدند خمینی کبیر این مصلحت را اندیشیده اشک شوق جایگزین اشک غم شد و خبری که در ابتدا تلخ بود پیام اور تولد وشروعی دوباره برای ایران شد ...

و این دومین پیروزی حق در مقابل باطل بود ...

اما مزه ی شیرین پیروزی وآزادی چندی بیش دوام نداشت ....و با خبر تلخ ومصیبت بار ....امام رفت ....خنثی شد .

اری رهبر کبیر انقلاب ، پیر جماران ، پر کشید ورفت و فرزندان خویش را تنها گذاشت ....

بزرگترین ضربه وحادثه ای که می توانست دل مردم دلیر ایران را خون سازد همین بود ...دل مردمی را که ماهها و هفته ها بود که دست به دعا بودند وبرای سلامتی پیر وطنشان دعا می کردند ...مردمی که هر لحظه منتظر شنیدن خبر سلامتی امام بودند ...ناگهان شنیدند که گوینده یرادیو با لحنی حزین وصدایی پر از گریه می گوید :" انا لله وانا علیه راجعون ...هم اکنون رهبر بزرگ انقلاب وپیر جماران ..روح الله موسوی خمینی چشم از جهان فروبیست وبه لقا الله پیوست ....." صدای گوینده همچنان ادامه داشت اما دیگر کسی صدایی نمی شنید به غیر از شیون وفریاد وگریه ...به غیر از امام و سخنان امام که چون زنگی در گوششان به صدا در آمده بود ...همه جا غم وماتم وسیاهی بود....دل مرد وزن، پیر وجوان، کوچک وبزرگ پر از خون وفغان جدایی بود ...

واینکه دیگر امام نبود ...

و واقعیتی تلخ و سخت که دیگر امام نیست ....

اما ندایی به گوش می رسید : " درست است که امام رفت وماتنها ماندیم .اما راه ورسم امام باید پایدار بماند .نهالی که او کاشت باید روز به روز بزرگتر وبا شکوه تر شود و باید روز به روز به عزت وافتخار ایران وایرانیان افزوده گردد.......پسُُ تنها ایستادگی وتلاش برای رشد وشکوفایی وطن است که روح پر فتوح آن مرد بزرگ را شاد نگه می دارد ...."

 

آری امام نبود تا بعد از انقلاب وجنگ همپای فرزندانش مبارزه کند اما اندیشه و فکر امام پایداربود و ماندگار گشت  و یاد او همیشه همراه فرزندان غیورش بود تا در جبهه ی جهاد با تهاجم فرهنگی که حربه ی دیگر اهریمن بود با توکل بر خدا مستحکم مبارزه کنند ولحظه ای عقب ننشینند .....

روحش شاد ویادش گرامی باد

                    به لاله ی درخون خفته

                    شهید ادست از جان شسته

                    قسم به فریاد آخر ،

                   به اشک لرزان مادر

                   که راه ما

                                  باشدا

                   راه تو ای شهید

                                             همه به پیش به یکصدا

                                             جاویدان ایران عزیز ما

                                             به لاله ی در خون خفته

                                             شهید دست از جان شسته

                                             قسم به فریاد اخر

                                             به اشک لرزان مادر 

                                                که راه ما

                                                                     باشدا

                                                  راه تو ای شهید

       همه به پیش به یک صدا

        جاویدان ایران عزیز ما

 

که تا آخرین نفس راهت را ادامه خواهیم داد ای شهید

      

                                         قسم به اسم ازادی

                                         به لحظه ای که جان دادی

                                         به قلب از هم پاشیده

                                         شهید در خون غلتیده

                                          که راه ما

                                                           با شدا

                                             راه تو ای شهید

  همه به پیش به یک صدا

 جاویدان ایران عزیز ما

 قسم به عزم همرزمان

 دلاوران با ایمان

 به خستگان جان بر کف

 دلاوران هم پیمان

که راه ما

             باشدا

راه تو ای شهید

 

همه به پیش به یک صدا

جاویدان ایران عزیز ما

 


|+|نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن1387 ساعت 14:27 توسط دریا (نوه ی کورش کبیر) |
داستان انقلاب

سلام بر بهمن 57.......

سلام بر انقلاب ........

سلام بر سپیدی وروشناییفجر هنگامی که دمید وتاریکستان ظلم و جهل را نابود کرد .

سلام بر روح ا...

سلام بر فرزندان پاک ایران زمین...

سلام بر نوجوانانی که خون داده و درخت نو پای انقلاب را آبیاری کردند .

سلام بر مادران صبور ومقاومی که دلیر مردانی را در دامان خویش پروراندند تا آنان پیام آور استقلال وآزادی باشند ....

سلام .....

سلام بر سی امین بهار آزادی

بهاری در زمستان که نوید آینده ای درخشان را د اشت..

بهاری که ما نسل سوم وچهارم ثمره ی درختان تنومند ان هستیم ،درختانی که از مشروطه ریشه در خاک دواندند ودر فجر 57 به بار نشستند ......

سلام بر کوروش کبیر ، نماد عدل وعدالت و منادی منشور حق طلبی .

و

سلام بر روح ا.. موسوی خمینی (ره ) کسی که ایران اسلامی را به اوج شکوه وعظمت خود رساند وخود باوری واستقلال را در دل اهالی آن به ودیعه نهاد...

.

.

تیتر  روزنامه های امروز این بود .....شاه رفت....

چند روز بعد تیتر بزرگ دیگری نمایان شد ...امام آمد....

اما این دو جمله تنها تیتر های ساده ای نبودند .بلکه حامل حماسه وشگفتی بزرگی بودند  .

آری امام امد ودر سخنرانی باشکوهی در کنار مزار شهدا فرمود :

"من به پشت وانه ی این ملت دولت تعیین می کنم ،من در دهن این دولت (پهلوی )می زنم ...."

وچه زیبا گفت وزیبا تر از آن چه با شکوه عمل کرد ....

12 بهمن 57 معمار بزرگ انقلاب آمد  و22 بهمن همان سال جمهوری اسلامی ایران متولد شد ...تولدی بزرگ و عظیم  که مدیون مردان دلاور وصبوری بود که با خون خود حافظ شکوه آن شدند .

 

بوی گل سوسن ویاسمن آید          عطر بهاران کنون از سفر آید

جان زتن رفتگان سوی تن آید           رهبر محبوب خلق از سفر آید

دیو چو بیرون رود فرشته در آید         دیو چو بیرون رود فرشته در آید

بگذر د این روزگار سختر از قبل         بار دگر روزگار چون شکر آید

هر چه مجاهد ز بند و حبس در آید    عصر زوال وستم دگر به یر آید

چشم یتیمان زمان زحلقه در آید       رهبر محبوب خلق از سفر آید

دیو چو بیرون رود فرشته در آید         دیو چو بیرون رود فرشته در آید

بگذرد این روزگار تلخ تر از قبل          بار دگر روزگار چون شکر آید


|+|نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1387 ساعت 8:47 توسط دریا (نوه ی کورش کبیر) |
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی

سلام به همه ی دوستای عزیزم

خدا را شکر یه ماه امتحان وقت گیر وپر شور تمام شد ....

منم تصمیم گرفتم به خاطر شیرینی این امر ،یه آپ جانانه بذارم ..

به خاطر همین تفالی زدم به لسان الغیب بزرگ واونم این شعر را بهم هدیه داد ... روح خودش و شاخه نباتش شاد و قرین رحمت الهی باد ...آمین..

با نیت بخونید ...شاید جواب دل شماها را هم داده باشه ....

امیدوارم خوشتون بیاد.....

 

سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی                         خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

دعای صبح وآه شب کلید گنج مقصود است                    بدین راه وروش می رو که با دلدار پیوندی

قلم را ان زبان نبود که سر عشق گوید باز                       ورای حد تقریر است ،شرح آرزومندی

الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور                   پدر را باز پرس آخر ،کجا شد مهر فرزندی

جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست                          زمهر اوچه می پرسی دروهمت چه می بندی

همایی چون تو عالی قدر حرص استخواان تا کی             دریغ آن سایه ی همت که بر نا اهل افکندی

درین بازار اگر سودی است با درویش خرسند است          خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی

                                           به شعر حافظ شیراز می رقصند ومی نازند

                                            سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی

 

 

 


|+|نوشته شده در سه شنبه 1 بهمن1387 ساعت 7:4 توسط دریا (نوه ی کورش کبیر) |
خدمات هخامنشیان

سلام بر دوستان عزیز خودم

ببخشید که یه مدتی نبودم ...آخه سرم خیلی شلوغ بوده ....حالا هم با این آپ عالی والبته یکم طولانی اومدم تا جبران تاخیر های گذشته وآینده ام بشه ... می خواستم مقاله ی زیر را چند بار آپ کنم ولی چون حدس می زنم که حالا حالا ها نت نیام همه را یکبار می گذارم تا دوستای مهربونی که به یادم هستند هر بار قسمتی از اون را بخونند وشاید هم همه اش را چون واقعا بسیار زیبا وگویا است .متن زیر از سخنرانی استاد مرتضی ثابت فر در "سمیناربزرگداشت کورش کبیر "در فرهنگسرای بانو است.

یک توصیه: این متن را چندین بار بخوانید وبه تک تک جملا ت آن فکر کنید.

 

با روي كار آمدن كوروش بزرگ، براي نخستین بار بشر موفق مي‌شود كه از مرحله‌ي «شهر – تمدنی» و «قوم – تمدني» پا به مرحله‌ي « كشور– تمدني» و «ملت – تمدني» بگذارد، آن‌هم با ميل و همراهي تيره‌هاي گوناگون، نه آن‌گونه كه پيش از هخامنشيان رسم بود با رابطه‌ي غالب – مغلوبي و چپاول سرزمين‌ها به‌نفع پيروزمندان.

 

اين‌گونه است كه دويست سال نخست از تاريخ بشر يعني از سده‌ي پنجم تا سده‌ي سوم پيش از ميلاد مترادف با تاريخ ايران است چرا كه شاهنشاهي هخامنشي ايران، تمام مراكز تمدني آن زمان را به استثناي چين شامل مي‌شد.

 

بسياري از تاريخ‌پژوهان بر اين باورند كه اگر هخامنشيان در آن هنگام پيشوايي بشر را عهده‌دار نمي‌شدند و جهان‌داري را بر پايه‌ي استقرار صلح و تأمين حقوق و هويت مردمان مغلوب نمي‌گذارند و با آرزوها و شور ايمان خود، جنبش تازه‌اي نمي‌آفريدند، به احتمال قوي تمدن به تندي رو به زوال مي‌گذارد و بر سر جهان متمدن همان مي‌آمد كه پس از انحطاط روم نصيب اروپا شد و سده‌ها ملل آن قاره را در تاريكي قرون وسطا مدفون كرد (نصر،2535: 7).

 

با تشكيل شاهنشاهي ايران نه تنها تمدن‌هاي كهنه دوباره جان گرفتند بلكه تيره‌هاي تابع ايران خود را در جهان تازه‌اي ديدند كه بارها از آنچه به ياد داشتند پهناورتر و امن‌تر و مترقي‌تر بود. پيشرفت سريع فرهنگ و هنر اين گستره‌ي بزرگ، خود گواهي روشن از ممكنات اين جهان تازه و بهترين محرك دگرگوني و پيشرفت تمدن‌هاي باستاني به شمار مي‌رود. هيچ يك از تمدن‌هاي باستاني با سرنوشت مردمي به شمار و گوناگوني مردمان تابع هخامنشيان بستگي نداشته و به وسيله‌ي اين مردمان در نسل‌هاي پسين مؤثر واقع نشده است. هم‌چنين هيچيك از تمدن‌هاي ديگر نتوانسته در پيشرفت شهرآييني، جوانب مختلف زندگاني را به اندازه‌ي ايرانيان مراعات نمايد و مشخصات اصيل آيين و فرهنگ و هنر را هماهنگ ساخته، جهاني به‌وجود آورد كه با اميد و آرامش و شكوه جهان هخامنشي برابري كند.

 

پس از جنگ جهاني دوم در ايالات متحده‌ي آمريكا كه نيرومندترين فاتح آن جنگ بود اين فكر كه مي‌شود و بايد از تمام ملل مختلف يك واحد بزرگ (يك جهان واحد) ساخت پا گرفت و چند سالي ماده‌اي از مرام انديش‌مندان آزادمنش آن كشور را تشكيل مي‌داد. هخامنشيان نه تنها نخستين باني اين فكر بودند، بلکه هنوز هم هيچ دولتي به اندازه‌ي آنان در پيشرفت عملي به سوي اين هدف توفيق نيافته است.

 

ايرانيان يكتاپرست و باورمند بودند كه همه‌ي جهان را يك آفريدگار به وجود آورده و همه‌ي هستي يك اصل مشترك دارد. اين ايمان به يگانگي جهان هستي نه در هيچ قومي پيش از هخامنشيان ديده شد و نه يهوديان، يونانيان و روميان توانستند به اين ايمان برسند. آيين يهود تنها براي قوم‌هاي يهود بود و آنان را از ديگران به كلي جدا مي‌نمود. يونانيان تا سده‌ي چهارم پيش از ميلاد هيچ‌گونه توجهي به وحدت جهان و مبدأ مشترك افراد بشر نداشتند و در اشاره‌هايي هم كه بعضي از يونانيان پس از آن تاريخ به دنيا و ساكنان آن به صورت يك مجموعه‌ي كلي مي‌كنند ايقان و قدرتي كه بتواند در رفتار آنان نسبت به ديگران مؤثر واقع شود وجود ندارد. روميان رابطه‌ي خود را با ملل ديگر صرفاً به صورت رابطه‌ي غالب و مغلوب مي‌ديدند و براي غير رومي‌ها احترامي قائل نبوده و حتا عقيده نداشتند كه اين مردمان به سهم خود حق وجود دارند.

هيچ‌يك از جهان‌گيران به اندازه‌ي هخامنشيان مقيد به رعايت هويت و فرهنگ مردمان مغلوب نبوده و به اندازه‌ي آنان تلاش نكرده است از فاصله‌ي ميان غالب و مغلوب بكاهد. هخامنشيان پياده‌كننده‌ي اين فكر بودند كه مي‌شود از تمام مردمان جهان و به نفع همه‌ي آنان يك واحد بزرگ ساخت يعني همه‌ي مردمان مختلف را از هر نژاد و آيين كه باشند زير يك پرچم جمع و به هر يك كمك نمود تا با حفظ هويت خود در حدود ممكناتش پيش برود.

 

ج. ل. هوت مي‌نويسد: «اقدام اين امپراتوري (هخامنشي) به ايجاد وحدت ميان تمام آنچه از تمدن‌هاي مختلف خاورميانه باقي مانده بود، شگفت‌انگيز است» (هوت: 79، 82 و 105).

صلح هخامنشي كه از اين جهان‌داري و اين جهان‌منشي به‌وجود آمده به باور بيشتر تاريخ‌نويسان مغرب ، خود يكي از ارزنده‌ترين خدمت‌هايي است كه ايرانيان در طي دويست‌سال اول نيرومندي خود به بشر و به پيشرفت تمدن نموده‌اند.

 

ريچارد فراي مي‌آورد: در «فتوحات ايرانيان... آنچه متفاوت بود سنت تازه‌ي آشتي دادن و همراه با آن هدف كوروش در استقرار يك صلح هخامنشي بود» (فراي: 10).

و همين تاريخ‌پژوه در جاي ديگر مي‌نويسد: «ايرانيان نه فقط در جنوب روسيه و شمال قفقاز بلكه هم‌چنين در سيبري و آلتاي و تركستان چين و تركستان روسيه فعاليت داشتند... شايد يكي از جالب‌ترين كشفيات روزگار اخير در اين ناحيه در « گوركان پازيريك» در ناحيه‌ي «گورنو آلتاي» در جنوب سيبري در جايي كه گورهاي پر ثروت يخ‌زده پيدا شده به‌عمل آمده است. قديمي‌ترين قالي دنيا با نقش‌هاي هخامنشي... و بسياري چيزهاي ديگر ممكن است حاكي از يك تجارت پررونق با ايران در روزگاري به قدمت زمان هخامنشيان باشد... به‌نظر مي‌آيد كه تمام ناحيه از «آلتاي» يا بلكه از ديوار چين تا «ترانسيلوانيا» و مجارستان  نوعي وحدت وجود داشته و ايرانيان بزرگ‌ترين نقش را در اين سرزمين پهناور دست‌كم براي هزار سال، تا تسلط هون‌ها در قرن اول تاريخ ما (پس از ميلاد مسيح) ايفا نموده‌اند» (فراي: 191).

 

ويل دورانت و ل. پارتي و بسياري ديگر باز همين جهان‌منشي ايرانيان را تأييد مي‌كنند و هرتسفلد مي‌نويسد: «مذهب زرتشت و آيين بودا و عقايد يهود گواه ثابت پيشرفت بي‌نظير فكر بشر در نتيجه‌ي صلح هخامنشي است» (هرتسلفد: 56). صلح هخامنشي را چندين‌بار ضرورت مقابله با ياغيان داخلي و يا همسايگان طمع‌كار مختل نمود ولي تمام اين اختلاف‌ها به‌نسبت آنچه پيش از ايرانيان معمول بوده يا پس از آنان بر سر خاورميانه آمده و هنوز مي‌آيد ناچيز محسوب مي‌شود.

 

ايران هخامنشي يك مذهب رسمي كه براي ترويج آن جهاد نمايد نداشت و شاهنشاهان هخامنشي بر يك سازمان مذهبي رياست نمي‌كردند. برعكس چنان‌كه پيش از اين نيز اشاره شد اين پادشاهان به مذاهب گوناگون اتباعشان احترام مي‌گذاردند و ايراني و بابلي و يوناني و مصري و هندي، آزادانه دنبال عقايد خود مي‌رفتند. هرودوت حكايتي آورده كه نشان مي‌دهد تا چه اندازه داريوش بزرگ مراقب بود كه بزرگان كشور متوجه تنوع عادت‌ها وعقيده‌هاي مردم باشند و اين تنوع را رعايت كنند: «داريوش يك روز از اتباع يوناني خود مي‌پرسد در عوض چه مبلغ پول حاضر خواهند شد مرده‌ي پدران‌شان را بخورند؟ همه جواب دادند در عوض هيچ مبلغ پول اين كار را نخواهند كرد. سپس از يك عده از مردم هند كه مرده‌ي پدران‌شان را مي‌خوردند در حضور يونانيان مي‌پرسد در عوض چه مبلغ پول حاضر خواهند شد جسد پدرانشان را بسوزانند؟ اين مردم به ناله درآمده، استدعا مي‌كنند كه اين صحبت تنفرآميز را ادامه ندهد. تا اين اندازه عادت قدرت دارد» (هرودوت، كتاب 3: 38).

 

با در نظر گرفتن كشتارها و ويراني‌هايي كه متعصبان اديان مختلف در طي تاريخ سبب شده‌اند مي‌توان پي برد كه آزاد گذاردن مردم در امور مذهبي تا چه اندازه مغتنم بوده آن هم در زماني كه مذهب، تمام جوانب زندگاني راشامل مي‌شده است.

عظمت انقلاب هخامنشي هنگامي بهتر روشن مي‌شود كه رفتار ايرانيان با رفتار مردمان ديگر دوره‌ي باستان مقايسه شود و يا رفتار جهان‌گيران پس از ايشان مورد نظر قرار گيرد. نه تنها جهان‌گيراني چون اسكندر و چنگيز و تيمور و آتيلا بلكه فاتحان جنگ‌هاي تاريخ معاصر و يا رفتارهاي مبتني بر دشمني‌ها و تبعيض‌هاي مذهبي و نژادي مانند آنچه هنوز هم موارد زياد آن ديده مي‌شود (نصر: 102).

شاهنشاهي ايران با نخستين اعلاميه‌ي حقوق بشر آغاز مي‌شود. هنگامي كه كوروش بزرگ در پي شكايت گروهي از مردمان و بزرگان بابل از پادشاه‌شان، با سپاه پيروز خود به درون آن شهر پا گذارد، اعلاميه‌اي منتشرساخت كه اگر عين آن به دست نيامده بود كسي نمي‌توانست باور كند كه پادشاهي در دو هزار و پانصد سال پيش از اين، در منتهاي قدرت خود و در روزگاري كه هيچ نيرويي در برابرش نمي‌ديد و در وضعي كه  مردمان مغلوب و   خدايان ايشان ، انتظاري جز نظير آنچه آشور باني‌پال بر سر ايلام آورد – و با افتخار در سنگ‌نوشته‌هايش از ويران و چپاول كردن آن سرزمين ياد كرد- نمي‌توانستند داشته باشند، از پيروزي نظامي كامل خود براي انجام يك انقلاب اساسي به نفع خود مغلوبان استفاده نمايد:

 

«... سپاه بزرگ من به آرامي وارد شهر بابل شد، نگذاشت رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد... وضع داخلي بابل و جايگاه‌هاي مقدس‌اش قلب مرا تكان داد... من براي صلح كوشيدم. نبونيد، مردم درمانده‌ي بابل را به بردگي كشيده بود، كاري كه در خور شأن آنان نبود. من برده‌داري را برانداختم، به بدبختي‌هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه‌ي مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچ كس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند... فرمان دادم همه‌ي نيايش‌گاه‌هايي را كه بسته شده بود، بگشايند. همه‌ي خدايان اين نيايش‌گاه‌ها را به جاي خود بازگرداندم... همه‌ي مردماني را كه پراكنده و آواره شده بودند به سرزمين‌هاي خود برگرداندم. خانه‌هاي ويران آنان را آباد كردم... بي‌گمان در آرزوهاي سازندگي، همگي مردم بابل، پادشاه را گرامي داشتند و من براي همه‌ي مردم ، جامعه‌اي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم» (غياث‌آبادي، 1380: 14- 13).

 

در اين اعلاميه، نطفه‌ي بسياري از اصول اساسي ميثاق جهاني حقوق بشر كه مجمع عمومي سازمان ملل متحد در سال 1948 ميلادي به اتفاق آرا تصويب نمود، به چشم مي‌خورد.

اگر اعلاميه‌ي كوروش بزرگ يك تظاهر سياسي صرف هم بود، باز از اين جهت كه سرداري به قدرت باني شاهنشاهي ايران به جاي آن‌كه چون آشور باني‌پال به كشتن‌ها و ويران كردن‌ها بنازد لزوم رعايت احوال و حقوق ديگران را وعده مي‌دهد نماينده‌ي يك تفاوت اساسي اخلاقي و فكري ميان ايرانيان و ديگر مردمان فاتح محسوب مي‌شد تا چه رسد كه به حكم اسناد تاريخي و پژوهشي خاورشناسان مسلم باشد كه رفتار كوروش بزرگ و جانشينان‌اش عملاً و حقيقتاً با اصول اين اعلاميه برابر بوده است.

 

آزاد كردن يهودياني كه بخت‌النصر دوم، پادشاه بابل، در 586 پيش از ميلاد، پس از تسخير اورشليم اسير كرده و به بابل آورده بود و كمك به اين اسيران براي آن‌كه به بيت‌المقدس برگردند و معبد خود را از نو بسازند يك نمونه از رفتار هخامنشيان است كه چون در چند قسمت از كتاب مقدس به آن اشاره شده در باختر شهرت يافته است ولي روش هخامنشيان با مردمان ديگر نيز بر همين منوال بوده است.

 

رفتار كمبوجيه و داريوش بزرگ با مردم مصر نمونه‌اي ديگر از اين گونه رفتارهاست. هر دو شاهنشاه عنوان ستيتو ره (Sititu - Re) پادشاهان مصر را كه متضمن احترام به رب‌النوع بود، اختيار كردند.

 

داريوش چند معبد براي ارباب انواع مصر ساخت و نخستين آموزش‌‌گاه پزشكي جهان را در آن كشور بنياد نهاد . وي هم‌چنين به نماينده‌ي خود دستور داد تا زعماي ارتش، روحانيان و كارمندان دولتي را جمع و مجموعه‌اي از «قوانين تنظيم كنند كه مجموعه‌ي قوانين فراعنه و معابد و مردم باشد» (وكس، 1936).

 

داريوش را مصريان ششمين و آخرين قانون‌گذار خود مي‌دانستند و نام او را بر روي مزار گاوهاي مقدس‌شان «آپيس» مي‌كندند و حتا اورا فرزند رب‌النوع نيت مي‌خواندند. يكي از درباريان بزرگ مصري، كمبوجيه را بهترين فرمان‌روا در سنت فراعنه مي‌دانست و گروهي از تاريخ‌نويسان معاصر - از جمله ريچارد فراي - معتقدند كه كمبوجيه همان رفتار ملايم كوروش را ادامه داده منتها چون از درآمد بعضي از معابد كاسته، ممكن است اولياي آن معابد برعليه او تبليغاتي كرده باشند كه سبب شده تصوير او بيمار و تندخو رواج يابد و در نتيجه هرودوت از او به زشتي ياد نمايد.

 

خوشبختانه با كشفيات اخير، روزبه روز چهره‌ي شفاف‌تري از زمام‌داران هخامنشي به دست مي‌آيد. يكي از كشف‌ها، به دست آوردن كتيبه‌هايي از سراپئوم ممفيس (مدفن گاوهاي آپيس موميايي‌شده) است كه در آن كاهن اعظم از حضور خاضعانه‌ي كمبوجيه (در لباس كاهنان مصري) در مراسم خاك‌سپاري آپيس ياد مي‌كند و اين شايعه‌ي منقول هرودوت مبني بر اين‌كه كمبوجيه، دستور كشتن آپيس را صادر كرده بود، رد مي‌كند.

 

كتيبه‌ها در همان حال اين نكته را روشن مي‌سازد كه كمبوجيه به عنوان و با سمت «پادشاه مصر عليا و سفلا» و «پسر ايزد را» و خلاصه به سمت فرعون، تشريفات تشييع جنازه را رهبري كرده است.

 

باز همين جوانمردي در رفتار هخامنشيان با مردم بابل ديده مي‌شود چنان‌كه اعلاميه‌اي كه كوروش بزرگ پس از آزادسازي بابل نويسانده، روشن مي‌سازد. هم‌چنين دستورهايي كه هخامنشيان براي اداي احترام به آداب مذهبي يونانيان تابع خود و رعايت طرز حكومت آنان صادر نموده‌اند و رفتاري كه با اسيران و مزدوران يوناني معمول مي‌داشتند نمونه‌هاي ديگري از جنبه‌ي انساني جهان‌داري هخامنشي به دست مي‌آيد كما اين‌كه بسياري از سرداران يوناني - حتا آنان كه در جنگ‌هايي باعث شكست ايرانيان شدند در پي فرار از دردسرهايي كه در يونان برايشان پيش آمده بود پناهنده‌ي دربار ايران مي‌شدند.

 

در جنگ‌هاي با يونان، شاهنشاهان هخامنشي مأموران خاصي براي حفظ مجسمه‌ي آپولون و معبد دلف كه ذخاير زيادي داشت معين كردند تا اين نفايس را براي يونانيان از تعارض احتمالي سربازان خود مصون نگه دارند (پيرنيا: 1531).

 

هم‌چنين هرودوت مكرر از مواردي ياد مي‌كند كه ايرانيان از اسيران مجروح يوناني پرستاري نموده و با سرداران شجاع يوناني، با احترام رفتار مي‌كرده‌اند.  برخلاف يونانيان كه اسيران ايراني را قرباني بت‌هاي خود مي‌ساختند و يا نمايندگان ايران را مي‌كشتند. اسپارتي‌ها پس از آن‌كه دو نماينده‌ي خشايارشا را زجر داده و به چاه انداختند از ترس، دو نفر از بزرگان اسپارت را به ايران فرستادند تا شاه از آنان انتقام بگيرد. خشايارشا اين اسپارتي‌ها را رها كرده و مي‌گويد: اگر من با شما همان‌طور كه اسپارتي‌ها با نمايندگان من رفتار كردند رفتار نمايم، اخلاق خود را تا حد اخلاق شما پايين آورده‌ام.

 

ايرانيان پلي را كه براي حمله به يونان با مشقت‌هاي بسيار روي داردانل ساخته بودند باز كردند تا كشتي‌هايي كه از درياي سياه آذوقه به يونان مي‌بردند بگذرند و يونانيان گرفتار قحطي نشوند (لمب: 283- 282).

 

هم‌چنین ایرانیان نخستین مردمی بودند که قانون و دادرسی را مبنای جهان داری قرار دادند و در جهان‌داری، دین و  دولت را از یکدیگر جدا نمودند. پافشاری و  يا چنان‌که بسیاری نوشته‌اند وسواس هخامنشیان در تأمین عدالت ورد زبان مردمان باستان بوده است .

 

داریوش بزرگ یک مجموعه قوانین تنظیم کرد که آن را «دستور نظامات خوب» می‌نامیدند و تا دورترین نواحی کشور مجری بود چنان‌که در سنگ‌نوشته‌ي بیستون درج شده است. علاوه بر این به نظر می‌رسد که ایرانیان نخستین مردمی بودند که اصطلاح «دات»  یعنی قانون را معمول داشتند كه این واژه امروزه هم در زبان عبری به همان معنای قانون به کار می‌رود. پیش از  داریوش، اصطلاح رأی قضایی را به کار می‌بردند. مثلاً  مجموعه‌ي مشهور حمورابی، پادشاه بابل از آرای قضایی که از زمان‌های بسیار دور در خاطره‌ها مانده بود، تشکیل می‌شد. افلاتون مجموعه‌ي قوانین داریوش را ستوده و  می‌گوید که این قوانین ضامن دوام امپراتوری ایران بوده است. سلوکیدها و اشکانیان نیز به این مجموعه قوانین اشاره کرده اند. گزنفون –  اگرچه ممکن است درباره‌ي برخی از امتیازهایی که به ایرانیان نسبت داده مبالغه کرده باشد-  می‌گوید: قوانین ایران بر مبنای توجهی خاص به خیر عامه شروع شده است (گزنفون: 4).

 

داوران، عهده‌دار نظارت بر اجرای قوانین و رسیدگی به شکایات بودند و برای تمام عمر منصوب و پیوسته طرف شور شاهنشاهی بودند و چنان‌که تخلف می‌کردند به منتهای سختی مجازات می‌دیدند (هرودوت، کتاب 3: 21). در کتاب عزرا به احترامی که ایرانیان برای قانون دارند اشاره شده و از آنجا مثل «مگر قانون مادهاست» برای تعیین قاطعیت امور به‌وجود آمده است. هم‌چنین هرودوت و گزنفون در چند جا ایرانیان را می‌ستایند از این جهت که به پیمان‌ها و گفته‌های خود وفادارند و اضافه می‌کنند که شاهنشاهان تقریبا هرگز از رأیی که می‌دهند بر نمی‌گردند (هرودوت، کتاب 1: 36 / گزنفون: 4).

 

در این‌جا باید به این نکته‌ي ظریف توجه داشت که وفاداری به پیمان در دوره‌ي ضعف و زبونی امری است کم‌وبیش عادی، ولی پای‌بندی به قول و پیمان در اوج قدرت، نشانه‌ي ایمان و باوری قوی است. پیش از این به قوانینی که به دستور هخامنشیان برای مصریان تهیه گردید اشاره شد، آوردن این مطلب نیز به‌جاست که هزینه‌ي بازسازی تقریباً همه‌ي معابد بزرگ قوم سرگردان یهود نیز از خزانه‌ي ایران پرداخته شده، كما این‌که مجموعه‌ي قوانین آنان نیز به دستور شاهان ایران و زیر نظر نمایندگان آنها تدوین شده است. برای نمونه، نوشته‌هایی که در مقر يهودیان عصر هخامنشی مصر پیدا شده ، می‌رساند که عید فصح یهود را به همان تاریخ که در تورات معین شده، داریوش دوم مقرر ساخته است. به این ترتیب با تايید و تشویق ایرانیان، هم قومیت یهود نجات يافت و هم مذهب یهود نیرو و مفهوم بیشتری پیدا کرد. در سال 70 میلادی رومیان با ویران کردن بیت‌المقدس این دوره را منقرض ساختند (ترور: 120- 114 / ماک‌نیل: 69- 63). ایرانیان ترازو را به عنوان مظهر عدالت انتخاب کردند و می‌گفتند که به‌وسیله‌ي آن «جبار از عادل و سفله از فاضل تشخیص شود» (فردوسی: 108 و 109 ).

 

همین دادگری، ایرانیان را به سوی سازندگی راهنمون بود. با تشکیل شاهنشاهی ایران، صورت دنیای متمدن و هدف جهان‌داری به کلی عوض شد چرا که هخامنشیان به دنبال آن نبودند که بتازند و بگیرند و ببرند و یا میراث دست‌کم دو هزار و پانصد ساله‌ي همه مردمان آسیای غربی و میانه را از میان بردارند یا به زور با یکدیگر ترکیب کنند و یا فرهنگ خود را به تمام مردمان مغلوب تحمیل نمایند، بلکه بر پایه‌ي این اندیشه‌ي کهن ایرانی که خوشبختی خود را در خوشبختی دیگران ببین، در کنار کوشش‌های فرهنگی، تأمین ترقی اقتصادی و اجتماعی مردمان را به صورت یک وظیفه‌ي همگانی درآوردند و  می‌کوشیدند که سطح زندگانی اتباع شاهنشاهی را بالا ببرند (گیرشمن: 182).

 

تاریخ‌نویسان مکرر از سدها، مخزن‌های آب، کاریزها، ترعه‌ها، جاده‌ها و پل‌هایی که ایرانیان هخامنشی ساخته‌اند و اقدام‌هایی که برای گسترش و اصطلاح کشاورزی و انتقال دانه‌ها و قلمه‌های گیاهان مختلف از ناحیه‌ای به ناحیه‌ي دیگر نمودند و هیأت‌های پژوهشی و اكتشافي كه به زمين‌ها و درياهاي دور فرستادند –  مانند به ماموريت فرستادن نجيب‌زاده‌اي ايراني براي اکتشاف سواحل آفریقا به دستور خشایارشا که از جبل الطارق گذشته و کناره های قاره آفریقا را پیمود - صحبت می‌دارند. مثلاً در ناحیه‌ي هرات دریاچه‌ای برای کمک به کشاورزی کندند، کشت پسته و نوعی از مو را در شام، کشت کنجد را در مصر ، کشت برنج را درمیان‌رودان (بين‌النهرين) و کشت نوعي گردو را در یونان معمول داشتند. کوروش، عوارضی را که در بابل از آب برای کشاورزی می‌گرفتند، لغو کرد.

 

دو هزار و سيصد سال پیش از آن‌که آبراه سوئز میان دریای سرخ و دریای مدیترانه ساخته شود، به دستور داریوش، با کندن ترعه‌ای بزرگ که عبور از آن چهار روز طول می‌کشید رود نیل را به دریای سرخ متصل نمودند و آرزوی فراعنه‌ي مصر در کندن چنین ترعه‌ای را برآورده ساختند. در این باره پنج سنگ‌نوشته به دو زبان فارسی و مصری در آبراه سوئز به دست آمده است.

 

هم‌چنین داریوش بزرگ هیأتی را مأمور نمود تا مسیر رود سند را بررسی نموده از راه اقیانوس هند و دریای احمر به ایران برگردند. پیرو این اقدام که به گفته‌ي هرودوت سی ماه طول کشید چند بندر و یک راه دریایی برای تسهیل روابط بین هندوستان و بخش‌های باختری شاهنشاهی و دریای مدیترانه برقرار گردید (هرودوت، کتاب 4: 44).

 

در يونان به امر خشایارشا دو مهندس ایرانی کوه آتوس را بریده، ترعه‌ای به طول تقریباً 2500 متر و به عرض کافی برای آن‌که دو کشتی دارای سه ردیف پاروزن پهلو به پهلو از آن عبور نمایند، ساختند و اين‌گونه راه ارتباطي آبي را بسيار كوتاه كردند.

 

باز برای نخستین‌بار در تاریخ جهان، هخامنشیان هزاران کیلومتر جاده‌ي منظم، کاروان‌سراها و منزلگاه‌ها برای تعویض اسب و مأموران لازم برای حفظ امنیت و تعمیرات جاده‌ها میان شوش و سارد و تنگه‌ي بُسفر و ازمیر، و در جهت مخالف تا هند و هرات و مرزهای چین ساختند. معروف‌ترین این راه‌ها جاده‌ي شاهی است که شوش و سارد را به هم وصل می‌کرد که به گفته‌ي تاریخ‌نویسان یونانی سطح آن را براي بلند نشدن گردوخاك، با نفت خام پوشانده بودند که کشف بقایای آن، صحت نوشته یونانی‌ها را ثابت کرده است.

سرعت و نظمی که  ايرانيان برای رساندن پست برقرار داشتند و ابتکارهایی که برای نقل و انتقال اخبار نشان دادند شهرت جهانی دارد. جالب است بدانید شعار پست‌خانه‌ي آمریکا از این گفته‌ي هرودوت درباره بريد هخامنشی گرفته شده است: «برف، باران، یخ‌بندان و تاریکی نمی‌توانست چاپارهای تندرو داریوش را از ادامه‌ي سفر خویش بازدارد» (هرودوت کتاب 8: 98). فاصله‌ي تقریباً 2500 کیلومتری از سارد تا شوش را چاپارهای هخامنشی در 15 روز طی می کردند، حال آن‌که عبور از همان راه برای یک قافله، نود روز طول می‌کشید.

 

اگرچه زبان فارسی باستان، زبانی که داریوش در لوح بنیاد تخت‌جمشید به کار برده زبان رسمی بود ولی آزادی استفاده از زبان آرامی که بسیاری از مردم از دره‌ي نیل تا رود سند به آن آشنا بودند به گسترش روابط بین‌الملل آن زمان کمک بسیار نمود.

وضع یک استاندارد رسمی اوزان و مقادیر و ایجاد و ترویج یک سیستم پولی در سراسر کشور و تنظیم بهای فلزهای گران‌بها از جمله اقدام‌های دیگری است که به رونق اقتصادی جهان هخامنشی و به گسترش روابط داد و ستد بازرگانی در سراسر جهان شناخته‌شده، کمک بسيار نموده است. داریوش سکه‌های دریک را به زر و سکه‌های سیگلیو را به سیم ضرب نمود. سرپرسی سایکس شگفت‌زده می‌نویسد: «قابل توجه است که لیره و شلینگ تقریباً برابر این سکه‌های باستانی هستند» (سایکس: 11).

هم‌چنین موسسه‌هایی شبیه به بانک‌های امروز در جهان هخامنشی به‌وجود آمد که بسیاری از عملیات بانک‌های بازرگانی و رهني را انجام  می‌دادند. گیرشمن با اشاره به ابتکارها و تأسیسات ایرانیان هخامنشی می‌نویسد: «در زمان هخامنشیان گام‌های نخستین برای ساختن اقتصادی ملی برداشته شد. با تشکیل امپراتوری ایران، جهان به یک دوره رونق اقتصادی بزرگ رسید» (گریشمن: 187). وی می‌افزاید: «تا آنجا که اوضاع زمان اجازه می‌داد هخامنشیان به وضع طبقه‌ي کارگر عنایت داشته و برای شرایط کار و هم برای مزدها قوانینی وضع کردند».

در اين زمينه بهتر است بخشی از باورهای داریوش بزرگ را، چنان‌كه خود در سنگ‌نوشته‌اش اعلام ‌کرده، از نظر گذراند:

 «به خواست اهورا مزدا، من چنینم که راستی را دوست دارم و از دروغ روی گردانم. دوست ندارم که ناتواني از حق‌کشی در رنج باشد. هم‌چنین دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد. آنچه را که درست است من آن را دوست دارم. من دوست برده‌ي دروغ نیستم. من بد خشم نیستم. حتا وقتی خشم مرا می‌انگیزاند، آن‌را فرو می‌نشانم. من سخت بر هوس خود فرمان‌روا هستم».

 

 

چنین بیانیه‌ای از زبان یک شاه در سده‌ي ششم پیش از میلاد به معجزه می‌ماند. از بررسی دقیق لوح‌های دیوانی تخت‌جمشید - که نزدیک به هفتاد سال پیش در دیوار استحکامات تخت‌جمشید به دست آمده و -  بخش کوچکی بود از بایگانی دیوان شاهی –  نتیجه می‌گیریم که داریوش واقعاً هم با مسائل مردم ناتوان همراه بوده است. این لوح‌ها می‌گوید که در نظام او حتا کودکان خردسال از پوشش خدمات حمایت اجتماعی بهره می‌گرفته‌اند، دست‌مزد کارگران در اساس نظام منضبظ «مهارت و سن» طبقه‌بندی می‌شده، مادران از مرخصی و حقوق زایمان و نیز حق اولاد استفاده می‌کرده‌اند، دست‌مزد کارگرانی که دریافت اندکی داشتند با جیره‌های ویژه ترمیم می‌شد تا گذران زندگی‌شان آسوده‌ تر شود، فوق‌العاده‌ي سختی کار و بیماری پرداخت می‌شد، حقوق زن و مرد برابر بود و زنان می‌توانستند کار نیمه‌وقت انتخاب کنند تا از عهده‌ي وظایفی که در خانه به خاطر خانواده داشتند، برآیند. این همه تأمین اجتماعی که لوح‌های دیوانی هخامنشی گواه آن است، برای سده‌ي ششم پیش از میلاد دور از انتظار است. چنین رفتاری که فقط می‌توان آن را مترقی خواند، نیازمند ادراک و دورنگری بی‌پایانی بوده است و ویژه‌ي فرهنگی که شاه بزرگ و مقتدر برآمده از آن می‌گوید: «من راستی را دوست دارم» و حتا به همسران خود آموخته بود که با تمام توان‌شان این راستی و عدالت را نگاه‌باني کنند. آنها هم درست مانند هر مستخدم و کارمند دولت هخامنشی ناگزیر از پذیرش دقیق حساب‌رسی کلیه‌ي درآمدها و مخارج خود بودند و همان نظم و سخت‌گیری عمومی  شامل آنان نيز می‌شد. شاه بر کلیه‌ي مخارج دربار خویش از جمله مخارج سفر خود و همراهانش نظارت داشت.

دست ‌گيري ناتوان و دادگري از پايه‌هاي جهان‌داری ايرانيان بود. قانون‌شکنی به شدت مجازات می‌شد و درست‌کاری و وفاداری با پاداش مناسب همراه بود. آخرین بخش نوشته‌ي آرامگاه داریوش در «نقش رستم» به روشنی و زیبایی برداشت داریوش را از یک جهان‌داری دادگرانه بیان می‌کند. در این نوشته او مستقیماً مردم کشورش را مخاطب قرار داده و یادآوری می‌کند:

 

«تو ای بنده!  نیک بدان که هستی، توانایی‌هایت کدام و رفتارت چگونه است. نپندار که زمزمه‌های پنهانی و  درگوشی بهترین سخن است. بیشتر به آنی گوش فرادار که بی‌پرده می‌شنوی. تو ای بنده!  بهترین کار را از توان‌مندان ندان و بیشتر به چیزی بنگر که از ناتوانان سر می‌زند».

 

ناتوان‌ترین مردم می‌توانستند و می‌بایست در کار گروهی نقشی داشته باشند. هر مهارتی به کار گرفته می‌شد و هر کس نقش خود را در بنای اجتماعی ایفا می‌کرد. داریوش به کار گروهی همه‌ي مردم شاهنشاهی همواره و همیشه اشاره کرده است. برای نمونه تخت داریوش در نگاره‌های آرامگاه، فراز سر نمایندگان همه‌ي مردمان شاهنشاهی قرار دارد و چنین است در نگاره‌های آپادانا که همه‌ي مردمان با هدایای سرزمین‌های خود حضور دارند. بر این همکاری عمومی سرزمين‌های شاهنشاهی،  به تکرار در نقش‌های مختلف تأکید می‌شود. در حقیقت تجربه‌ي دیوان اداری ایلامی‌ها و بابلی‌ها در سیستم حکومتی هخامنشی به کمال رسید. این میراث‌ها و تجارب در صورت لزوم متحول می‌شد، با برداشت‌ها و ظرایف در می‌آمیخت و نظام دیوانی تازه‌ای را پدید می آورد که شرایط اصلی و تعیین‌کننده‌ي بقای شاهنشاهی بزرگ بود...» (کخ: 1377، 374 – 345).

نویسنده :  استاد مرتضی ثاقب فر


|+|نوشته شده در دوشنبه 6 آبان1387 ساعت 21:10 توسط دریا (نوه ی کورش کبیر) |
آخرین نوشته ها
این بار عنوان هم رفته تو مطلب...!!!!!!!!!
صیاد دلها ....توسط صیاد عالمیان صید شد .....
الهم عجل لولیک الفرج...
عشق یعنی ..........
ایران پاره ی تنم ...
مقایسه و چرا.....؟
داستان انقلاب 2
داستان انقلاب
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی
خدمات هخامنشیان
آرشيو وبلاگ
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387